مرغ دل

مرغ دل یک بام دارد  دو هوا
گه مدینه میرود گه نینوا

این اسیر بند قاف و شین و عین
گاه می گوید حسن گاهی حسین

میپرد گاهی به گلزار بقیع
می نشیند پشت دیوار بقیع

می نهد سر بر سر زانوی دین
اشک ریزان در غم بانوی دین

عرضه میدارد که ای شهر رسول
در کجا مخفی بود قبر بتول

از تمام نخلها پرسیده ام
آری اما پاسخی نشنیده ام

یا امیر المؤمنین روحی فداک
آسمان را دفن کردی زیر خاک ؟

آه را در دل نهان کردی چرا ؟
ماه را در گل نهان کردی چرا ؟

یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟
یادگار غربت زهرا کجاست ؟

تا ز نورش دیده را روشن کنم
بر مزارش شعله ها بر تن کنم

آه از آن ساعت که آتش در گرفت
جام را از ساقی کوثر گرفت

یاد پهلویش نمازم را شکست
فرصت راز و نیازم را شکست

آه زهرا تا ابد جاری بود
دست مولا تشنه یاری بود

چون علی شد بی کس و بی همنفس
گفت یا زینب به فریادم برس

شخصیت شناسی از روی حرکات دست ها از مچ تا سر انگشتان

شخصیت شناسی از روی حرکات دست ها از مچ تا سر انگشتان


دست دادن محكم: فردی كه دستش را دراز كرده و سپس دستانش را به طریقی می چرخاند كه دستش بالا و كف دستش پایین قرار می گیرد، سعی در توفق و برتری جویی دارد. این نوع دست دادن اغلب اوقات در موقعیت های سیاسی و دیپلماتیك كاربرد دارد.

دست دادن بسیار محكم: نشانگر شور و اشتیاق و سلطه گری است. بی تردید میتوان فهمید چه كسی اینجا فرمان میدهد.

دست دادن شل: فردی كه تنها انگشتان دستش را دراز میكند و یا دستهایش مانند ماهی شل است، می گوید: مایل نیستم به من دست بزنید، من صمیمیت را دوست ندارم. همچنین آن نشانه ضعف، انقیاد و مطیع و تسلیم بودن نیز میباشد. هر گاه آقایی در یك موقعیت كاری از این دست دادن استفاده میكند امكان دارد چنین برساند كه قصد دارد مخفیانه اعمال نفوذ در موقعیت نماید.

دست دادن با هر دو دست: هرگاه از دست چپ برای در برگرفتن و پوشاندن دستهای فشرده شده استفاده گردد، دست دادن دستكش وار نامیده شده و راستی و صمیمیت زیاد را می رساند مانند یك در آغوش گرفتن كوچك و ظریف.

حركت انگشت: ضربه آهسته، مضراب زدن و یا ریتم یكنواختی را با انگشتان نواختن، دلالت بر بی تابی و ناشكیبایی دارد. یك حركت نمادین گریز میباشد. انگشتان عمل راه رفتن را گرچه بدن بی حركت است انجام میدهند.

دستهای پنهان: این ژست مرموز و آب زیر كاهانه است. فرد میگوید: مایل به گفتگو با شما نمیباشم. خصوصا در مورد دستهایی كه عمیقا در جیب ها فرو شده باشد جایی كه برای تماس و گرفتن دست و یا هر گونه رابطه صمیمانه وجود نخواهد داشت.

دستها به روی زانو: وقتی كف دستها به طرف بالا باشد، شخص گشاده رو و پذیرا می باشد. وقتی كف دستها پایین باشد ممكن است پای فریبكاری و تعرض در میان باشد.

مناره كردن انگشتان: هنگامی كه فردی انگشتان خود را به هم فشرده و چانه و دهان را روی سر انگشتان قرار میدهد نشانگر تفكر عمیق است. مانند زمانی كه شخص به امید شنیدن جواب می باشد. همچنین حایلی است برای محافظت كردن از قفسه سینه، پایین صورت و دهان.

مشت پوشیده شده با دست باز: فرد در این حالت خشمگین است اما می كوشد كه آرام بماند. به اصطلاح خود را كنترل كند.اما مراقب این فرد باشید چون امكان دارد هر موضوع كوچكی منجر به آن گردد كه كنترلش را از دست بدهد.

پرتاب دست: شخصی كه می خواهد عقایدش را به اجبار تحمیل كند ممكن است دستش را بطرف شنونده و جلو پرتاب كند. درحالت پرخاشگرانه خفیفتر تنها از انگشتان استفاده میگردد.

قلاب كردن دستها پشت سر: این یك ژست متكبرانه میباشد. خصوصا زمانی كه فرد به عقب تكیه داده باشد. او میگوید: من آنقدر بر شما سلطه دارم كه نیاز به دفاع كردن از خودم ندارم.

بازی كردن با حلقه ازدواج: این علامت عصبی بودن و نشانگر آن است كه مشكلی در ارتباط وجود دارد. خصوصا زمانی كه فرد همزمان در مورد همسرش در حال صحبت كردن میباشد.

تكان بیقرار دستها: این تلاش بدن برای رهایی می باشد. هورمون آدرنالین در حال ترشح شدن است اما فرد نمی داند چگونه رهایی یابد. كلنجار رفتن با سر آستین پیراهن و یا جواهر آلات روی مچ به دیگران میگوید كه: شما احتیاج به توجه دارید. در كافه این عمل جایز و مناسب است اما در جلسات كاری منحرف كننده و موجب حواس پرتی میگردد.

دست زدن به كراوات: این رفتار مردانه می گوید:می خواهم تاثیر خوبی از خودم بجا بگذارم. این روش اوست كه می خواهد به شما بفهماند شدیدا" در تلاش است تا خوشنودتان سازد.

دست كشیدن در میان موها: وقتی افراد نمی دانند چه چیز باید بگویند اغلب اوقات دستشان را میان موها می كشند. ناظری كه قادر است زبان بدن را متوجه شود آگاه است كه فرد در مورد كاری كه می خواهد انجام دهد و یا چیزی كه میخواهد بگوید تردید دارد.

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

شخصیت شناسی از روی حرکات دست ها از مچ تا سر انگشتان

شخصیت شناسی از روی حرکات دست ها (از مچ تا سر انگشتان)

دست دادن محكم: فردی كه دستش را دراز كرده و سپس دستانش را به طریقی می چرخاند كه دستش بالا و كف دستش پایین قرار می گیرد، سعی در توفق و برتری جویی دارد. این نوع دست دادن اغلب اوقات در موقعیت های سیاسی و دیپلماتیك كاربرد دارد.

دست دادن بسیار محكم: نشانگر شور و اشتیاق و سلطه گری است. بی تردید میتوان فهمید چه كسی اینجا فرمان میدهد.

دست دادن شل: فردی كه تنها انگشتان دستش را دراز میكند و یا دستهایش مانند ماهی شل است، می گوید: مایل نیستم به من دست بزنید، من صمیمیت را دوست ندارم. همچنین آن نشانه ضعف، انقیاد و مطیع و تسلیم بودن نیز میباشد. هر گاه آقایی در یك موقعیت كاری از این دست دادن استفاده میكند امكان دارد چنین برساند كه قصد دارد مخفیانه اعمال نفوذ در موقعیت نماید.

دست دادن با هر دو دست: هرگاه از دست چپ برای در برگرفتن و پوشاندن دستهای فشرده شده استفاده گردد، دست دادن دستكش وار نامیده شده و راستی و صمیمیت زیاد را می رساند مانند یك در آغوش گرفتن كوچك و ظریف.

حركت انگشت: ضربه آهسته، مضراب زدن و یا ریتم یكنواختی را با انگشتان نواختن، دلالت بر بی تابی و ناشكیبایی دارد. یك حركت نمادین گریز میباشد. انگشتان عمل راه رفتن را گرچه بدن بی حركت است انجام میدهند.

دستهای پنهان: این ژست مرموز و آب زیر كاهانه است. فرد میگوید: مایل به گفتگو با شما نمیباشم. خصوصا در مورد دستهایی كه عمیقا در جیب ها فرو شده باشد جایی كه برای تماس و گرفتن دست و یا هر گونه رابطه صمیمانه وجود نخواهد داشت.

دستها به روی زانو: وقتی كف دستها به طرف بالا باشد، شخص گشاده رو و پذیرا می باشد. وقتی كف دستها پایین باشد ممكن است پای فریبكاری و تعرض در میان باشد.

مناره كردن انگشتان: هنگامی كه فردی انگشتان خود را به هم فشرده و چانه و دهان را روی سر انگشتان قرار میدهد نشانگر تفكر عمیق است. مانند زمانی كه شخص به امید شنیدن جواب می باشد. همچنین حایلی است برای محافظت كردن از قفسه سینه، پایین صورت و دهان.

مشت پوشیده شده با دست باز: فرد در این حالت خشمگین است اما می كوشد كه آرام بماند. به اصطلاح خود را كنترل كند.اما مراقب این فرد باشید چون امكان دارد هر موضوع كوچكی منجر به آن گردد كه كنترلش را از دست بدهد.

پرتاب دست: شخصی كه می خواهد عقایدش را به اجبار تحمیل كند ممكن است دستش را بطرف شنونده و جلو پرتاب كند. درحالت پرخاشگرانه خفیفتر تنها از انگشتان استفاده میگردد.

قلاب كردن دستها پشت سر: این یك ژست متكبرانه میباشد. خصوصا زمانی كه فرد به عقب تكیه داده باشد. او میگوید: من آنقدر بر شما سلطه دارم كه نیاز به دفاع كردن از خودم ندارم.

بازی كردن با حلقه ازدواج: این علامت عصبی بودن و نشانگر آن است كه مشكلی در ارتباط وجود دارد. خصوصا زمانی كه فرد همزمان در مورد همسرش در حال صحبت كردن میباشد.

تكان بیقرار دستها: این تلاش بدن برای رهایی می باشد. هورمون آدرنالین در حال ترشح شدن است اما فرد نمی داند چگونه رهایی یابد. كلنجار رفتن با سر آستین پیراهن و یا جواهر آلات روی مچ به دیگران میگوید كه: شما احتیاج به توجه دارید. در كافه این عمل جایز و مناسب است اما در جلسات كاری منحرف كننده و موجب حواس پرتی میگردد.

دست زدن به كراوات: این رفتار مردانه می گوید:می خواهم تاثیر خوبی از خودم بجا بگذارم. این روش اوست كه می خواهد به شما بفهماند شدیدا" در تلاش است تا خوشنودتان سازد.

دست كشیدن در میان موها: وقتی افراد نمی دانند چه چیز باید بگویند اغلب اوقات دستشان را میان موها می كشند. ناظری كه قادر است زبان بدن را متوجه شود آگاه است كه فرد در مورد كاری كه می خواهد انجام دهد و یا چیزی كه میخواهد بگوید تردید دارد

behzad.

 

 

لطفا به مطالب زیر فکر کنیم ، عمل کنیم و آنرا نشر دهیم و پاسخ دهیم

لطفا به مطالب زیر فکر کنیم ، عمل کنیم و آنرا نشر دهیم و پاسخ دهیم

* چگونه در دنیا و پس از مرگ بهترین و موفق ترین باشیم؟

* برنامه ریزی ما برای پیشرفت خود سپس خانواده و در نهایت جهانیان چیست؟

* چگونه میتوانیم نام مان را مانند افراد معروف و موفق جهان ، به نیکی و خدمت به همه ثبت کنیم ؟

* علت اینکه برای خدا و تشکر از او و درخواست نیازهایمان اینقدر بی حالیم چیست؟

* دلیل زیاد شدن گناهان خود و دیگران چیست؟

* علت علاقه ما به پول بیش از نیاز و بی رقبتی به کسب دانش و علوم کاربردی چیست؟

پاره ای از مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری مشهور به پیر هرات

* پاره ای از مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری مشهور به پیر هرات
الهی : همه عمر خود بر باد داریم و بر تن خود بیداد کردیم و شیطان لعین را شاد کردیم ، بود و نبود ما یکسان ، از غم ما را شادی رسان
الهی : از پیش خطر واز پس راهم نیست ، دستم گیر که جز فضل تو پناهم نیست
الهی: در سر خمّار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و بر زبان استغفار تو داریم اگر جوئیم رضای تو جوئیم واگر گوئیم ثنای تو گوئیم
الهی: بر سر ما خاک خجالت نثار مکن ومارا به بلای خود گرفتار مکن
الهی: هر که را داغ محبت خود نهادی ؛ خرمن هستی او را به باد نیستی دادی
الهی: هر کس ترا شناخت هر چه غیر تو بود بینداخت
الهی: دستم گیر که دست آویز ندارم، و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم
الهی: مگوی که چه آورده اید که درویشانیم و مپرس که چه کرده اید که رسوایانیم
الهی: بساز کار من وننگر به کردار من، الهی هرگاه که گویم برستم، شغلی دیگر دهی به دستم
الهی: نفسی ده که حلقه ی عبودیت تو در گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند
الهی: اگر پرسی حجّت نداریم واگر بسنجی بضاعت نداریم واگر بسوزی طاقت نداریم
مائیم همه مفلسان بی مایه و هم از طاعت بی پیرایه و محتاج و بی سرمایه
الهی: اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبدالله مجرم است از دوستان است
الهی: همه می خواهند که در تو نگرند و عبدالله می خواهد تو در وی نگری
الهی: اگردیار بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است
آن کس که ترا شناخت جان راچه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند ؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟

راه بهشتی شدن

امام صادق (ع) : كسي كه دوست دارد بداند نمازش پذيرفته شده يا نه ؟ بايد بداند آيا نمازش او را از زشتيها و بديها دور كرده است؟


راه بهشتی شدن = گناه نکردن + نخوردن مال حرام + نیکی به پدر و مادر + اعتقاد به اصول دین و فروع دین

حرفهای شنیدنی


اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند.... فقط از فهمیدن تو می ترسند

-----------------------------------------------------------

آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش

-----------------------------------------------------------

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود

هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند

این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟

کوچکتان بهزاد

عکس

عکس با متن عاشقانه سری سوم www.Gilan-Patoogh.blogfa.com

نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 23:12 توسط حامد| نظر بدهيد |

عکس با متن عاشقانه سری سوم www.Gilan-Patoogh.blogfa.com

نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 23:12 توسط حامد| نظر بدهيد |

عکس با متن عاشقانه سری سوم www.Gilan-Patoogh.blogfa.com

عکس با متن عاشقانه سری سوم www.Gilan-Patoogh.blogfa.com

نو

این هم شعر جدید از نی

نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

نی بسوزد خاک و خاکستر شود

دل بسوزد خانه ی دلبر شود

یه نگاه

دو خط موازی هیچ گاه بهم نمی رسند مگر انکه یکی برای دیگری بشکند

اول آقایان ... بعد خانم ها بخونند؟؟

فقط  اقایون بخوانند

نکاتی که در زیر میخوانید نکاتی بسیار ساده و سطحی هستند که اثر بسیار زیادی در ایجاد صمیمیت بین زن و مرد و در نهایت ارامش روحی دارد. از شما خواننده گرامی خواهش میکنم که قبل از اینکه قضاوت کنید این متن را تا اخر بخوانید . اینها  خلاصه نظرات یک پزشک روانشناس  است که در یک سمینار علمی  مطرح نمودند.  و بنده خلاصه انرا به حضورتان تقدیم میکنم:

زنها را درک کنید تا صمیمیت زیاد شود.تنها حسی که این موجود آسمانی را هراسان میکند . عدم درک متقابل از سوی همسرش میباشد.همانقدر که مردان از عدم شایستگی میهراسند.زنان از اینکه احساسات و عواطفشان درک نشود بیمناکند.

اگر میخواهید مردی نمونه باشید باید بدانید که:

 

1-   زنان باید درک شوند.نیازها و عواطف و حضور او را درک کنید.شما باید شادی و ناراحتی و سر زندگی و کسالت و همه حالات او را درک کنید .

2-   زن با صحبت کردن آرام میشود.همین که شروع به تعریف کردن میکند انگار که مسایلش به بهترین صورت حل میشود.هرگز او را از تعریف کردن و صحبت کردن باز ندارید.

3-   گوش کنید. فراوان و فراوان به حرفهایش گوش کنید. وانمود نکنید که دارید به حرف هایش گوش میکنید بلکه واقعا به  حرفهای او دقت کنید.گوش کردن به صحبتهای زن بذر صمیمیت را در دل شکننده او میکارد.هنگامیکه صحبت میکند صمیمانه و با مهر و محبت نگاهش کنید و به حرفهایش دقت کنید.

4-   راه حل ندهید.سریع پیشنهاد و راه حل ندهید.زن نمیگوید که شما مشکل را حل کنید.او میگوید چون فقط میخواهد که گفته شود.و نه اینکه به سرعت مسئله حل شود.اگر میگوید سرم درد میکند نگویید برو دکتر.بگذارید به صحبتش ادامه دهد.

5-   زن به توجه شما نیاز دارد .به او توجه کنید.به نیازهایش . به لباسهایش. به صورتش. به آرایش جدیدش.به ....به فعالیتهای روزانه اش و به صبوری و اخلاق نیکویش. به تبسم و اخم او به همه چیز ...

6-   به مهمانی که میروید بین مردم غرق نشوید و هر از گاهی به دنبال او نیز بگردید . هم توجه کنید و هم به او فضا بدهید.او کفشی جدید خریده و از شما نظر میخواهد شما به او میگویید کفش خوبی است . او میداند که کفش خوبی خریده او میخواهد بشنود که " فوق العاده است"

7-   زن مرد را مقتدر دوست دارد .مرد نباید ابراز ضعف نماید حتی اگر ضعیف باشد.دست کم نشان دهید که مقتدر هستید.با شخصیت و محترم باشید.ورزش کنید و خرابی های خانه را به سرعت اصلاح کنید.مسوولیت پذیر باشید.

8-   زن دوست دارد که به او احترام بگذارید.به او احترام بگذارید.تنها خدا میداند که احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است. مرد و زن در جلوی در ایستاده است . زن واقعا" لذت میبرد اگر شما به او بگویید اول شما بفرمایید. آری به همین سادگی . هرگز زن را در برابر دیگران سرزنش نکنید حتی اگر اشتباه مسلمی مرتکب شده باشد.

9-   زن به اعتبار نیاز دارد.زن را یکی از معتبرترین  فرد خانواده معرفی کنید.البته بدون لطمه زدن به شخصیت خودتان.

10-   به همسرتان قوت قلب بدهید.به او اطمینان دهید که دوستش دارید.به زبان بیاورید و بگویید دوستت دارم . عزیزم دوستت دارم. اری همین جمله را به زبان بیاورید . نگویید این کلمه لوس است.به او بگویید خانه بدون او روح ندارد. این جملات به زن قوت قلب میدهد که او  در کانون عشق و محبت همسرش واقع شده است.

 

 

 

چند نکته به اقایان  برای حمایت عاطفی از همسرانشان

اگر میخواهید که همسرتان همواره زنی با طراوت و سرزنده و مادری سنجیده و مهربان برای فرزندتان باشد تصور نکنید که مجبورید بهای سنگینی برای حصول به این نتیجه بپردازید.فقط کافیست دقایقی را دقیقا" به حرفهای او گوش دهید.

1-   وقتی احساس میکنید  همسرتان ناراحت است منتظر حرف زدن او نمانید.اگر شما آغاز گر صحبت باشید 50 درصد ناراحتی اش را از بین برده اید.نگذارید سکوت طرفین فضای سنگینی بر خانه حاکم کند

2-   وقتی به او اجازه صحبت میدهید بدانید ناراحت شدن از اینکه او چرا ناراحت است کمکی به حل مسئله نمیکند.

3-   از قطع کردن صحبت او جلوگیری نکنید

4-   وقتی نمیدانید چه بگویید حرفی نزنید.اگر نمیتوانید حرف مثبتی بزنید و اگر به هر دلیلی نمیتوانید جانب احتیاط را نگه دارید بهتر است ساکت بمانید

5-   اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سوال او را به صحبت وادار نمایید.

6-   احساسات او را اصلاح نکنکید . و در مقام داوری بر نیایید

7-   تا حد امکان ارامش خود را حفظ کنید .واکنش نشان ندهید. چرا که اگر برای لحظه ای کنترل خود را از دست بدهید قطعا" شما بازنده خواهید بود و البته پشیمان!

 

 

نکاتی که در بالا ذکر شد شاید در نگاه اول بسیار ساده و سطحی و بی اهمیت جلوه کند ولی باور کنید که با رعایت همین نکات ساده ( و البته بی هزینه ) بسیاری از مشکلات مربوط به نبود صمیمیت بین همسران حل میشود.

 

 موارد بالا برای آقایان است  . به همین  صورت نکاتی هم وجود دارد که خانمها باید رعایت کنند  که به رعایت انها از سوی خانمها و رعایت نکات بالا از سوی آقایان قطعا" صمیمیت در زندگی پر رنگ تر خواهد شد .آری صمیمیتی که  اگر در خانه حاکم باشد همه مشکلات  کم رنگ میشوند و حاضر نخواهید بود که انرا با دنیا عوض کنید.

مگر ما از زندگی چیزی جز صمیمیت و یکدلی و فضایی با عشق و محبت میخواهیم؟ مگر نه اینست که حتی ان کسی که بدنبال کسب ثروت است هدفش رسیدن به آرامش  است؟


فقط خانمها بخوانند

 

 

 

 

به مردان قدرت دهيد ، تا صميميت فوران كند . مرد موجودي عاشق قدرت است . مرد از اينكه قدرتمند باشد حظ ميكند . در آشمان اوج ميگيرد و شما را نيز همراه خود بالا ميبرد. از اينكه توانا باشد يا احساس توانايي كند لذت ميبرد. تا وقتي كه مشغول كشتن اين احساس در مردان هستيد بدانيد كه تنها ميتوانيد خواب خوشبختي را ببينيد. اگر قدرت مرد را ناديده بگيريد يا از آن انتقاذ كنيد بدانيد كه ديگر پري روياهايش نخواهيد بود.او دنبال كسي است كه به قدرتهايش ايمان داشته باشد. و حتي ضعفهايش را در جهت تقويت تواناييهايش مثبت جلوه دهد.پس بدانيد كه:

 

1-   اگر خودتان داراي درآمد هستيد ،هرگز درآمد و پولتان را به رخ همسرتان نكشيد.حتي اگر درامد بيشتري داريدهرگز به روي خودتان هم نياوريد.بگذاريد همسرتان فكر كند كه همه چيز در  دست اوست.و اداره امور خانه به دست قدرتنمد او اداره ميشود.

2-   مطلقا او را با كسي مقايسه نكنيد.شوهر خواهرم دو تا خانه داردفلاني اينقدر درامد دارد و تو مثل گداها هستي.اگر واقعا به بهبود اوضاع مالي فكر ميكنيد او را براي تلاش بيشتر تشويق كنيد.انتقاد دشمن صميميت است.

3-   تو بي عرضه اي ، فاتحه  خواندن بر صميميت است. تو بي عرضه اي يعني فرو ريختن مرد. يعني به دست خود خانه را خراب كردن. هر مفهوم  مشابه " تو بي عرضهاي " فاتحه اي بر صميميت و عشق متقابل مرد است.

4-   شوهر خود را حلال مشكلات بدانيد. مشكل را به او بگوييد و از او بخواهيد آن را حل كند.و تاييد كنيد كه تنها او قادر به حل اين مسئله است.

5-   به مردان اندرز ندهيد.مردان دوست دارند كه مشكلات را به تنهايي  حل كنند.و اگر به شما چيزي نميگوينديعني به تنهايي قادر است موضوع را حل كند.و در صورت لزوم با شما در ميان ميگذارند.با نصيحت نكردن زندگي خود را عاشقانه كنيد.

6-  سكوت مردان را نشكنيداين اشتباه خانمهاست كه وقتي مرد ساكت است مدام به سمت آنها ميروند و با آنها حرف ميزنند.اگر او ساكت است به سكوت نيازمند است.و احترام به اين سكوت يعني صميميت بيشتر. سكوت طولاني در زنان ممكن است به معني آزرده خاطر بودن باشد اما در مردها اين طور نيست.

        7-   به مردان فضا بدهيد گاهي او را رها كنيدتا با خود خلوت كندبا دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند.مدام دنبال او نباشد. فضاي رها شدن! اين چيزي است كه مردان گاهي به آن نياز دارند. اگر به انها اين فضا را هديه بدهيد. انها نيز به شما عشق ميورزند.

8-   مرد دوست دارد كه از او قدر داني شود. تشكر به مرد قدرت پرواز ميدهد.از هر كار كوچكي كه براي شما انجام ميدهدتشكر و قدر داني كنيد.تا او نيز بي حساب به شما عشق بورزد.

9-   مرد بايد تاييد شود.تواناييهاي مرد را تاييد كنيدو تاكيد كنيد او صاحب بهترين تواناييها و شايسته ترين همسر( شوهر) است.

10-    بايد مورد اطمينان باشد. به او اعتماد كنيدبا اطمينان خاط از اينكه او ميتواند ، شما ميتوانيد به راحتي بسياري از كارها را به بسپاريد.

11-    مردها را تشويق كنيدمرد عاشق تشويق است.كف زدن ها را فراموش نميكند.. مرد،  افرين شما را تا عمر دارد  به خاطر ميسپارد.

 


 

حالا یک داستان طنز درباره مردان :

 

مردي بسیار شیک و موقر قصد طلاق دادن زنش رو داشت .
دوستش علت رو جويا شد و مرد پاسخ داد: اين زن از روز اول هميشه مي خواست من رو عوض كنه.
منو وادار كرد سيگار و مشروب رو ترك كنم ... طرز پوشيدن لباسم رو عوض كرد ، و كاري كرد تا ديگه قماربازي نكنم، و همچنين در سهام سرمايه ‌گذاري كنم و حتي منو عادت داده كه به موسيقي كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم و الان هر هفته جمعه ها هم با دوستانم كه همه آدمهاي سرشناسي هستند ميرم بازي گلف !


دوستش با تعجب گفت: ولي اينايي كه مي‌گي چيز بدي نيستند !!!!

مرد گفت: خب اين رو مي دونم ولي حالا حس مي‌كنم كه ديگه اين زن در شان من نيست!


ستاد مبارزه با فتنه (پ نه پ )

    ستاد مبارزه با فتنه (پ نه پ )
به بابام گفتم سوئیچ ماشینو بده ...... گفت : می خوای بری جایی؟ ... گفتم : بله پدر عزیزم
(ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ - واحد فرزند صالح)

رفتم خونه سالمندان عیادت پدربزرگم,مسئول اونجا میپرسه:شمام اومدین عیادت؟میگم نه خونه سالمندان طلبیده اومدیم زیارت

رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی
گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی
گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی
گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو یاد من میدادی
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاری

بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟میگم...اگه شما صلاح بدونین
ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر

رفتيم پايگاه انتقال خون ميگه شمام اومدين خون بدين؟ گفتم بله اومديم خون بديم. شما هم بفرماييد بساط لودگي تون رو جاي ديگه پهن کنيد. يارو همون جا به گريه افتاد و ابراز پشیمونی کرد.
ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد نهي از منکر

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟میگم نون باشه بقیش مهم نیس

از اتاقم اومدم بیرون ،در دستشویی رو باز کردم .مامانم میگه داری میری دستشویی؟میگم نرم؟؟؟

نوزاده تو بغل مامانش گریه میکرده مامانه میگه قربونت برم گرسنته؟ بچه هه به اذن خداوند میگه پَ نَ پَ دارم برای گرسنگان و زلزله زدگان سومالی گریه میکنم
(واحد نفوذی پ نه پ)

رفتم سوپری گفتم یک نوشابه زرد بدید
فروشنده گفت: منظورتون نوشابه پرتقالی که نارنجی رنگه؟
گفتم: بله، منظورم همون بود. ببخشید
ستاد مبارزه با فتنه پـ نـ پـ واحد فرهنگ‌سازی به جای حاضر جوابی

رفتم دستتشویی هی دارم در میزنم! میگه هاااان، دستشویی داری؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بگم آخریم مهلت ثبت نام جشنواره حساب های قرض الحسنه بانک صادراته، جا نمونی! طرف اومد بیرون گفت خاک بر سرتون کنن که فقط بلدین از این چرت و پرتا بگین
(کمیته مبارزه با فتنه پـَـــ نــه پـَـــ , ستاد سیار مستقر در توالت عمومی)

اولین بار و ...

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدش متوسط بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به. پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختیمی کرد
 
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.

دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در 19 سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.

ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و 20 درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.

عاشق باش و باور داشته باش

ادامه نوشته

خدا برایم کافی است

آدمک آخر دنیاست بخند

 

آدمک مرگ همینجاست بخند

 

دست خطی که تورا عاشق کرد

 

شوخی کاغذی ماست بخند

 

آدمک خر نشوی گریه کنی

 

کل دنیا سراب است بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی

 

به خدا مثل تو تنهاست بخند..........

 

عید غدیر

بود مبارك و ميمون صباح عيد غدير

به اهل عالم ايجاد از صغير و كبير

بود امير بر اعياد اين همايون عيد

چنان كه بر همه اوليا جناب امير

على عالى اعلاء، قسيم جنّت و نار

ولىّ والى والا، خديو عرش سرير

شها! تويى كه به خمّ غدير خواند تو را

وصىّ خويش نبى ز امر كردگار قدير

اشعاری به مناسبت عید غدیر . پیشاپیش عیدتان مبارک

نام علي(ع)
در عرش و سماء نام علي(ع) تك شده است
در حلقه ي عاشقان چكامك شده است
ديده شب معراج دو چشمان نبي
بر بال فرشتگان علي(ع) حك شده است

شوق ولايت
دل من حرف خود را با علي(ع)  گفت
دوباره جان گرفتش تا علي(ع)  گفت
گمانم امشب از شوقِ ولايت
خداوند جلي هم يا علي(ع)  گفت

بوتراب
امشب كه سري خراب دارم
در سينه طلاي ناب دارم
مستانه غزل خوان شده ام من
دل در يد بوتراب دارم

از زبان علي(ع)
من وارث آيين نبي الله ام
من شير خدايم و وصلي الله ام
در بدر و حنين ديده اي رزمِ مرا
من حيدرم و علي ولي الله ام

حكايت
حكايت تاب زلفان علي است
جهان مدهوش مژگان علي است
تو مي داني كه عشق و عاشقي چيست؟
هدف از عشق چشمان علي است

هر نفسم
عشق تو شد چون به دلم منجلي
بر همه گفتم نه و بر تو بلي
چون نفسي مي كشم از سينه ام
هر نفسم نام تو گويد علي

بوي تو
چشم همه تشنه ي آن روي توست
شيعه خمارِ خم ابروي توست
باد صبا چون كه رسيد از نجف
آن چه مشامم برسد بوي توست

صبا
صبا گر بگذري بر كوي يارم
بگو با دلبرم، زيبا نگارم
به جون هر چي عشقه توي دنيا
گلِ عشقي به جز حيدر ندارم

جالبه تو این موقعیت؟

جهانگردی توسط قبیله ای وحشی دستگیر شد. اما به او اجازه داده شد تا جمله ای

بگوید.ولی بدین شرط که اگر جمله او صحت داشته باشد او را در روغن جوشان بسوزانند و

اگر غلط باشد، با تیرزهرآگین مورد هدف قرار دهند. جهانگرد هوشیار با کمی فکر پاسخ

داد که موجب نجات او از مرگ شد. به نظر شما پاسخ او چه بود؟

 

 

جهانگرد میگه که من با تیر زهرآگین کشته خواهم شد

بنابراین جملش نه درست بوده و نه غلط و  در نتیجه آدم خوارها ولش میکنن

ماجرای سربازی رفتن خانوم ها!

ماجرای سربازی رفتن خانوم ها!

صبحگاه:

فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟

معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت ۱۰ صبح همه بیدار میشوند…

سلام سارا جان

سلام نازنین، صبحت بخیر

عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر

سلام نرگس

سلام معصومه جان

ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی…

صبحانه:

وا… آقای فرمانده، عسل ندارید؟

چرا کره بو میده؟

بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه

آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)

فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید

وا نه، لباسامون خاکی میشه …

آره، تازه پاره هم میشه …

وای وای خاک میره تو دهنمون …

من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا …

ناهار

این چیه؟ شوره

تازه، ادویه هم کم داره

فکر کنم سبزی اش نپخته باشه

من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم

من هم همینطور چون جوش میزنم

فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!

بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟

برو خودت غذا درست کن

والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو …

چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

بعد از ناهار

فرمانده: کجان اینا؟

معاون: رفتن حمام

فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود…

هوووو…. بی شعور

مگه خودت خواهر مادر نداری…

بی آبرو گمشو بیرون…

وای نامحرم…

کثافت حمال…

(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)

بعد از ظهر

فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟

یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟

جوجه بدون برنج

رژیمی عزیزم؟

آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

شب در آسایشگاه

یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟

فرمانده: بله بسیار زیاد!

خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم

فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:

وا…عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو

راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو

فرمانده: بلندشید برید بخوابید!

همه غرغر کنان رفتند جز ۲ نفر که روبرو هم نشسته اند

فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟

واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.

آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده

فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی. 

سرباز: آخه گناه داره، طفلکی

مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا

 

داستان کوتاه مهربانی

 

 

داستان کوتاه مهربانی

شب سردی بود ….

پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه می خریدن …

شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت …

پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه …

رفت نزدیک تر …

چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود …

با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه …

میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش …

هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..

سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه ….

تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …

خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت …

چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …

مادر جان ! پیرزن ایستاد …

برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم !

سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه …

موز و پرتغال و انار ….

پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه…..

مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر

من …

مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن ودوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بی هیچ توقعی 

اگه اینارو نگیری دلمو شکستی !

جون بچه هات بگیر !

زن منتظر جواب پیرزن نموند …

میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد …

پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد …

قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش …

دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه ….

پیر شی ! خیر بیبینی

در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست

 هیچکس سوار بر اسب نیست

هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید

 در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.

 این ادب اصیل مان است:نجابت - قدرت- احترام- مهربانی- خوشرویی…

 

 

ولایتی ها ببینند

ادامه مطلب 

ادامه نوشته

چقدر صادقانه

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری … گه می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …

قلیون میکشی