پاره ای از مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری مشهور به پیر هرات
* پاره
ای از مناجاتهای خواجه عبدالله انصاری مشهور
به پیر هرات
الهی : همه عمر خود بر باد داریم و بر تن خود بیداد کردیم و شیطان لعین را شاد کردیم ، بود و نبود ما یکسان ، از غم ما را شادی رسان
الهی : از پیش خطر واز پس راهم نیست ، دستم گیر که جز فضل تو پناهم نیست
الهی: در سر خمّار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و بر زبان استغفار تو داریم اگر جوئیم رضای تو جوئیم واگر گوئیم ثنای تو گوئیم
الهی: بر سر ما خاک خجالت نثار مکن ومارا به بلای خود گرفتار مکن
الهی: هر که را داغ محبت خود نهادی ؛ خرمن هستی او را به باد نیستی دادی
الهی: هر کس ترا شناخت هر چه غیر تو بود بینداخت
الهی: دستم گیر که دست آویز ندارم، و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم
الهی: مگوی که چه آورده اید که درویشانیم و مپرس که چه کرده اید که رسوایانیم
الهی: بساز کار من وننگر به کردار من، الهی هرگاه که گویم برستم، شغلی دیگر دهی به دستم
الهی: نفسی ده که حلقه ی عبودیت تو در گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند
الهی: اگر پرسی حجّت نداریم واگر بسنجی بضاعت نداریم واگر بسوزی طاقت نداریم
مائیم همه مفلسان بی مایه و هم از طاعت بی پیرایه و محتاج و بی سرمایه
الهی: اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبدالله مجرم است از دوستان است
الهی: همه می خواهند که در تو نگرند و عبدالله می خواهد تو در وی نگری
الهی: اگردیار بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است
آن کس که ترا شناخت جان راچه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند ؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟
الهی : همه عمر خود بر باد داریم و بر تن خود بیداد کردیم و شیطان لعین را شاد کردیم ، بود و نبود ما یکسان ، از غم ما را شادی رسان
الهی : از پیش خطر واز پس راهم نیست ، دستم گیر که جز فضل تو پناهم نیست
الهی: در سر خمّار تو داریم و در دل اسرار تو داریم و بر زبان استغفار تو داریم اگر جوئیم رضای تو جوئیم واگر گوئیم ثنای تو گوئیم
الهی: بر سر ما خاک خجالت نثار مکن ومارا به بلای خود گرفتار مکن
الهی: هر که را داغ محبت خود نهادی ؛ خرمن هستی او را به باد نیستی دادی
الهی: هر کس ترا شناخت هر چه غیر تو بود بینداخت
الهی: دستم گیر که دست آویز ندارم، و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم
الهی: مگوی که چه آورده اید که درویشانیم و مپرس که چه کرده اید که رسوایانیم
الهی: بساز کار من وننگر به کردار من، الهی هرگاه که گویم برستم، شغلی دیگر دهی به دستم
الهی: نفسی ده که حلقه ی عبودیت تو در گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند
الهی: اگر پرسی حجّت نداریم واگر بسنجی بضاعت نداریم واگر بسوزی طاقت نداریم
مائیم همه مفلسان بی مایه و هم از طاعت بی پیرایه و محتاج و بی سرمایه
الهی: اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبدالله مجرم است از دوستان است
الهی: همه می خواهند که در تو نگرند و عبدالله می خواهد تو در وی نگری
الهی: اگردیار بهشت چشم و چراغ است بی دیدار تو درد و داغ است
آن کس که ترا شناخت جان راچه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند ؟
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟
+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان ۱۳۹۰ ساعت 1:22 توسط behzad
|
سلام وبلاگ من دارای مطالب گوناگونی است از شیطان پرستی گرفته تا علمی و سرگرمی وآموزشی و... خوشحال میشم بدونم نظرات وراهنمایی های خوبتون در مورد مطالب چیه.التماس دعا