بدر و خیبر امروز مصاف فرهنگها است
شرایط پیچیدهتر
ما باید ارزیابی کنیم که جاهلیت آن دوره
چقدر در میان مسلمانان اثر گذاشته بود و جاهلیت در دورهی ما چقدر اثر گذاشته است.
جاهلیت در میان مسلمانان عصر پیغمبر چقدر نفوذی داشت و جاهلیت فعلی در میان ما
چقدر نفوذی دارد. دشمن
پیغمبر درحقیقت یک گروه بودند. ابوسفیان میگفت همهی صحرا را مسلمان کن، فقط آن
قدرتی که من داشتم، آن را به من بازگردان و من با مسلمان شدن مردم کاری ندارم.
امروز اما با مسلمان شدن مردم کار دارند. شما دهها شبکه را دیدهاید که برای ضدیت
با تشیع و مسلمانی است. اینها کسانی هستند که مقابل اسلام ایستادهاند. شرایطی که
ما داریم، بهمراتب سختتر و پیچیدهتر از آن دوران است.
آمریکا برای کدخدایی خودش امضای ایران را میخواهد
بسیاری از شخصیتهای ما و از جمله رهبری
کار خود را انجام دادهاند. آمریکا
برای اینکه کدخداییاش را بر دنیا اثبات کند، یک امضا از ایرانیها میخواهد. اگر
به شاهنامهی فردوسی برگردیم، اهمیت این امضا به اندازهی امضایی است که ضحاک از
کاوه میخواست. کاوه گفت این یک بچهام را به من بازگردان! ضحاک گفت امضا کن من
پادشاه عادلی هستم. 9 نفر از پسرانش را هم قبلاً کشته بود. کاوه فرمان ضحاک را
پاره کرد و به صورتش زد.
امروز اینچنین اتفاقی در حال رخدادن
است. چیزی که به ایران پیشنهاد میشود، درست مثل این است که به کاوهای که 9 پسرش
را کشتهاند، میگویند تو بیا تصدیق کن که عدالت با ماست. تا چه اتفاقی بیفتد؟ تا
معادنی که در شرق است، مثل گذشته به وسیلهی یک عده مزدور برای غرب فرستاده شود.
آن کلانشهرها چگونه میخواهد اداره شود اگر ما را غارت نکنند؟ در چنین شرایطی این
تصدیق کردن از ناحیهی ما چه معنایی دارد؟ آیا یک موضوع ساده بود؟ آیا دانشجوی این
مملکت، خردمند این مملکت، ادیب این مملکت فکرش این است که آمریکا از باب خیرخواهی فقط یک
تصدیق ساده میخواهد؟ آن هم برای اینکه دموکراسی و عدالت را در جهان بگستراند؟ آیا
چنین است؟ امروز که برای همهی دوست و دشمن آشکار شده است.
....................
در جنگ رسانهای چه کسی پیروز است؟
در جنگ رسانهای ما پیروزیم. اصل مهندسی
دستگاه «رسانه» برای ما است. چون پیام همیشه ابتناء بر نور دارد. و این چیزی است
که آخر برای ماست. آنها همهی کاری که میتوانستند بکنند، همین خشونت، جنسیت و
وهمی بود که در آثارشان پدید آوردند. از این به بعد میماند خوگیری انسان با این
مسائل که بعد از مدتی، احساسات بشر فروکش میکند و تأثیری نخواهد داشت. فتنههای
اینها آن نتیجهی اولیهای را نداشت که انتظار میرفت.
بعد یک عرصهی بینهایتی ایجاد کردند که
اسمش را گذاشتهاند دنیای مجازی. که مجازی هم نیست؛ یک صورتی از دنیاست، اما این
دستگاه ذاتش نور است و بالاخره باید یک فرهنگ نورانی این را پر کند و در اختیار
بشریت بگذارد. باید این کتابها و میراث بینهایتی که در اختیار ماست، در همین زمان
کوتاهی که ما زندگی میکنیم، ترجمانی بشود. باید این معارف به وسیلهی ترزبانان
طراز اول به صورتی برگردد که مردم امروز میتوانند بهره بگیرند. اگر یک
چنین چیزی به وجود آمد، آنوقت هیچ زرادخانهای بالاتر از رادیو و تلویزیون نیست و
هیچ جنگی بالاتر از جنگ فرهنگی نیست. از آن به بعد است که میبینید این دشمنان
هستند که از جنگ تنمیزنند.
راه پیروزی بیرون آوردن گنجهاست
مسلّم است که قرآن و در سایهی قرآن بینهایت
کتاب از خردمندان و نخبگان عالَم اسلام امروز در اختیار ماست. از این سهمیهی عظیم
تنها جزء کوچکی چاپ شده و انتشار پیدا کرده و در بازار پیدا میشود، باقی در
کتابخانهها در حال نابودی است. لازم است که آنچه در کتابخانهها هست، حداقل در
اختیار همگان قرار بگیرد. دوم اینها آنچنان که هستند، مفید واقع نمیشوند. ما در
روزگاری واقع شدهایم که بسیاری از ابزارها خیلی در دست علاقهمندان و نه متخصصان
افتاده است. مثلاً در شعر کافی است شما خودکاری داشته باشید و یک دفترچه در دست
بگیرید، حتی میتوانی از دفتر دیگری استفاده کنی و شعری بنویسی. در کار سینما و
دوربین هم کار از همین دست است. یعنی ابزار دست کسانی میافتد که غالباً جزء سلسلهی
بیسوادان عالَم هستند. اینها خودشان مطالعهی راجع به مسائلی که کار کردند
ندارند. همین است که تحت تأثیر خوشامد غیر، بیشتر خودزنی میکنند تا به نفع خودشان
تبلیغ کنند. ابزار را تو از من گرفتهای، از قوم و قبیلهی خودت گرفتهای، خودت
اینجا پرورده شدهای، برایت حرمت گذاشتهاند، همه چیز را به دست تو دادهاند،
حالا تو خودزنی میکنی که غیر خوشش بیاید؟! اینها از آدمهایی که از دستشان نمیآید
و چیزی دستشان نیست، خطرناکترند. ظاهرش انسانیت و دلسوزی است، کدام انسانیت؟ جنگ
است. دو طرف مقابل هم ایستادهاند. تو در روشنایی دو تا رنگ را نمیتوانی تشخیص
دهی، بین هزار تا رنگ چگونه میتوانی فرق بگذاری؟! کسی که در جایگاه فرهنگی میایستد، باید هزار رنگ
را بشناسد.
سی سال کمکاری داشتهایم
ما نمیتوانیم بعضی از مسائل را نادیده
بگیریم. سی سال است که خیلی از کارهای فرهنگی باید انجام میگرفت تا کار به اینجا
نکشد؟ خیلی از خردمندیها در مدیریت باید انجام میشد که نشد. بعضی از مواقع که
بچههای این سرزمین کوشیدهاند، توفقیات عالی یافتهاند. اگر در علم، هنر و هر
چیزی که اراده کردند پیشرفت کردند، به خاطر خودباوری بود. هر چیزی که از جنس
خودشان بود و دنبالش رفتند به نتیجه رسیدند. هر وقت که کورکورانه تقلید کردیم،
دچار اشتباه شدیم.
بعضاً سوءاستفادهای از موقعیتها شده و
بسیاری از کارهای فرهنگی به کسانی سپرده شده که اهلیتش را ندارند. حاصل کار هم
معلوم است. یعنی دیگر این مسألهای نیست که اگر از من شاهد بخواهند، من درمانده
باشم. ده تا فیلم را میگویم، از تئاترها و نمایشهایی صحبت میکنم که در همین
کشور با سرمایهی جمهوری اسلامی قصهی آفرینش را به مسألهای مثل پنیوکیو تشبیه
کردند و هیچ باکی هم نداشتند و هیچ کسی هم متوجه نمیشود. شما وقتی ارزیابی کنید،
میبینید که الگویی از غرب وجود دارد. یعنی اگر معماری است، باید راه آنها را طی
کرد! اگر زندگی است، باید راه آنها را طی کرد!
باید خوب را قدر میدانستیم و بد را ملامت
میکردیم. حداقل باید در مقابل خوب لبخند میزدیم و در مقابل بد اخم میکردیم. ما
در مقابل خوب و بد هر دو اخم کردیم و هر دو خندیدیم. الان در بسیاری از موارد دیگر
بخندیم، معنا ندارد، گریه کنیم، معنا ندارد.
امروز مسأله روشنتر از آن است که کسی
انکار کند. بله یک روزی دشوار بود، ولی این دشواری را بعضیها سینه سپر کردند و حل
کردند. در این میانه غمانگیزتر از این حادثه، دعواهایی بود که برای قدرتطلبی
دنیوی پردردسری بین همگنان ما درگرفت. در واقع این دعواها از آن اسبسواریهای لذتبخشی
است که دو قدم جلوتر، با سر آدم را به زمین میزند. من به سهم خودم همیشه دعا میکنم
اینقدر عاشق باشیم که برای کشیدن بار حادثه سبقت بگیریم و اگر این باشد، مطمئن
باشید ما پیروز میشویم و آن بزرگوار ظهور خواهد کرد.
سلام وبلاگ من دارای مطالب گوناگونی است از شیطان پرستی گرفته تا علمی و سرگرمی وآموزشی و... خوشحال میشم بدونم نظرات وراهنمایی های خوبتون در مورد مطالب چیه.التماس دعا