مناجات معلــم
خدایا ! چه احساس شکوهمندی است هنگامی که من تشنه لب بر سر چشمه بیایم تا جرعه ای آب بنوشم، ببینم که آب هم تشنه است و وقتی من او را می نوشم، او هم مرا بنوشد...
پروردگارا ! یاری کن بین من و درس و شاگردانم چنین حالتی باشد.
یزدانا ! مرا کمک کن تا شاگردانم را به این باور برسانم که از آغاز هر درس، که مبهم است، نترسند.
این فضای مبهم را طبیعی بدانند و از آن لذت ببرند.
زیرا سرآغاز همه چیزها مبهم و ابر مانند است، اما نه سرانجام آنها...
زندگی و هرچه زنده است، از مه ، آغاز می گردد، نه از بلور...
و کیست که نداند بلور همان مه خشکیده است...؟
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 13:46 توسط behzad
|
سلام وبلاگ من دارای مطالب گوناگونی است از شیطان پرستی گرفته تا علمی و سرگرمی وآموزشی و... خوشحال میشم بدونم نظرات وراهنمایی های خوبتون در مورد مطالب چیه.التماس دعا