شهدايي كه در رسانه‌هاي ما، به وفور نام‌شان برده نمي‌شود و تنها هفته‌ي دفاع مقدس به گذري لحظه‌اي اكتفا مي‌شود، همين بس براي نشان دادن غربت ِ روز افزون كساني كه خون‌شان را براي استواري اين انقلاب داده‌اند و به كرات فراموش‌شان كرده‌ايم.

ولادت شهید مهـدی نوری با تقویـم ۳۰ شهریور ۱۳۶۳، سال پرتو افشانی انقلاب اسلامی، سال ارزش های سنگر نشینی با نوای قناسه و چلچله و خاکریز و نوای یا زهرا و یا حسین، گره خورده است.

در آن سال بدان هنگام که جبهه ها از خون جوانانی به زلالی آفتاب رنگین بود، مهدی در خانواده ای مذهبی و مؤمن به انقلاب و عاشق عاشورا در دار الولایه سیستــان، آئینه چشم ها را منظرگاه اقیانوس جاری زندگی کرد. شاید در همان لحظه ای که در دامان پرمهر مادر ولادت یافت و گریستن آغازید، مهدی دیگری در کربلاهای جنوب یا در میان تکبیرهای کاروان شهیدان غرب میهن پرپر شده بود. پدرش، از خادمین ابا عبدالله الحسین (ع) و اصحاب عاشورا به شمار می رفت و کوله بار عشق وی به ائمه اطهار پر از زاد راه خیر و برکت برای مردم و کانون گرم خانواده اش بود. به همین نیت نیز نام مولود را مهدی گذارد تا در پرتو این نام آسمانی بنشیند و فرزند را با لالایی تقوا و عفاف و آرزوهای پدرانه بپروراند.

تحصیلات
مهدی همه نوجوانی اش را به آموزه های دینی و فرهنگ اسلامی و عضویت بسیج در مدرسه راهنمایی شهید مطهری و دبیرستان شهید حسینی طباطبایی زابل ودانشگاه اصفهان رشته زبان و ادبیات فارسی گذراند.

عشق به اهل بیت(علیه السلام)
مهدی، نشاط و طراوت جوانی را با سیمای زیبا و سیرت زیباتر در آمیخته داشت و عشق به اهل بیت و شهیدان کربلا را همچون خون در رگ های عقیده و ایمان می پروراند. آن گاه که پرچم السلام علیک یا ثارالله بر گلدسته های مساجد شهر و حسینیه ها به اهتزاز در می آمد و پیام فرارسیدن ماه محرم را به گوش جان عاشورائیان زمزمه می کرد، مهــدی با همه معرفت قلبی اش پیراهن سیاه به تن می کرد و در دسته های سینه زنی و هیأت های عاشورایی به عزاداری می پرداخت و کمر به خدمت عاشورائیان می بست.

اخلاق نیکو
نوا و نگاه و خنده و نشاط و ادب مهدی بوی محبت می داد و روح مهربانی و الفت را در فضای کوچه و بازار و فروشگاه جواهری اش می پراکند. به سبب همین ویژگی ها زبان زد خانواده و دوستانش بود.

شهادت به دست تروریستها
سرانجام در شامگاهی به سرخی شامگاه کربلا و در ایام اربعین امام و مرادش آقا اباعبدالله الحسین(ع) و در حالی که انگشتری نامزدی اش را به انگشت آرزو داشت و دلش را به شوق ازدواج در هفته ای دیگر چراغان کرده بود غریبانه و مظلومانه در جاده زابل – زاهدان به دست گروه ترورریستی عبدالمالک ریگی (جند شیطان )به خیل کاروان شهیدان خداجو پیوست و در حسرت حنابندان دامادی اش از خون رخسار، حنای دامادی به دست و پا بست و در حجله گاه ابدیت آرمید.

منبع: خبرنامه دانشجو